در کشتی زندگی خرابیم,خراب/گاهی به درون ساحل و گاه در آب
من نه از نسل پنجره های بسته ام...!!! و نه از نسل جاده های دور...!!! من تنها شاخه گل گلدانی هستم که گوشه همان پنجره روبه سمت همان جاده های دور جا گذاشته شده ام....!!! تنها و تنها تر از همیشه....... تشنگی گناه من نیست....این شیشه ها هستند که حسرت لطافت باران را بر دلم گذاشته اند و ریشه ام را خشکانده اند.... کاش این پنجره باز شود....شکستن شیشه ها آرزوی من نیست....!!!! مزرعه ای خواهم ساخت از خاک محبت خدا،و رودخانه ای که آن را سیراب کند.خورشید را به نظاره خواهم گرفت.تمام عمرم را به پای آن خواهم گذاشت.رشدش را به زمان گذرا خواهم سپرد.بذری از عشق در آن خواهم کاشت.شریان های زلال اندیشه ام،ابرهایی خواهند شد تا بر پهنای مزرعه ام ببارند.ثمره آن را به باور فرداهایم تقدیم خواهم کرد.تو نیز با من همراه شو تا جاده ی زندگیمان را با مزرعه هایمان زینت بخشیم...!!!!
| Design By : Pichak |
