به سوی ساحلی دیگر

در کشتی زندگی خرابیم,خراب/گاهی به درون ساحل و گاه در آب

چقدر خوبه که تو هستی

چقدر خوبه تو رو دارم

چقدر خوبه که از چشمات می تونم شعر بردارم

تو که دلواپسم می شی

همه دلواپسیم میره

شاید این واسه تو زوده

یا شاید واسه من دیره

واست زوده بفهمی من چرا آواره دردم

واسم دیره از این خلوت به شهر عشق برگردم

واسم دیره پشیمون شم

چه خوبه با تو شب گردی

واست زوده بفهمی که چه کاری با خودت کردی

نه اینکه بی تو ممکن نیست

نه اینکه بی تو می میرم

به قدر مسری حالت که دارم عشق می گیرم

همه دلشورم از اینه که عشق اندازه آه

تو جوری عاشقی کن که نفهمم عشق کوتاه

واست زوده بفهمی من چرا آواره دردم

واسم دیره از این خلوت به شهر عشق برگردم

واسم دیره پشیمون شم

چه خوبه با تو شب گردی

واست زوده بفهمی که چه کاری با خودت کردی

در یک لحظه تمام این واژه ها مثل خون در رگهایم جاری شد....قلبم پر تپش،نگاهم سوزان و دستهایم یخ شد....خواستم فریاد بزنم:من هم عاشقت هستم.....

اما منطقم گفت:عشق به کوتاهی یک آه

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٩ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()


Design By : Pichak