در کشتی زندگی خرابیم,خراب/گاهی به درون ساحل و گاه در آب
برای اینکه عنوان مناسبی برای وبلاگم انتخاب کنم به همه مقاله هام و شعرهام سر زدم.حتی سری هم به رمانی که تازه نوشتن آن را شروع کردم زدم تا شاید از بین گفته های خودم یه عنوان خوب پیدا کنم.اما خب هرچه گشتم عنوانی بهتر از این که در خور حال و روزم باشد پیدا نکردم:به سوی ساحلی دیگر شاید تا به حال شنیده و حتی خوانده باشید.سه گانه فاضل نظری را می گویم.من عاشق این اشعارم.اگر تا به حال آن را نخوانده اید توصیه می کنم شما هم یک بار امتحان کنید. به دریا می زنم!شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر به هرکس دل ببندم بعد از این نیز خود می دانم به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر من از آغاز در خاکم نمی از عشق می بینم مرا می ساختند ای کاش،از آب و گلی دیگر طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر به دنبال کسی جا مانده از پرواز می گردم مگر بیدار سازد غافلی را،غافلی دیگر «فاضل نظری» آره...شاید بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر.... دوست دارم از این غفلت تلخ بیرون بیام.از این کینه از این همه درد!!کجاست این غافلی دیگر؟؟؟کجاست این ساحلی دیگر؟؟؟ بادبان ها را بکشید...کشتی ما در حرکت است...به سوی ساحلی دیگر...
| Design By : Pichak |
