در کشتی زندگی خرابیم,خراب/گاهی به درون ساحل و گاه در آب
سلام. زمان میگذره و خواه ناخواه،همه ی ما آدمها را به دنبال خود میکشه و تنها خاطرات را برای ما به جا میذاره. مرداد هم بی صدا آمد و بی صدا هم رفت.مرداد کوله باری از خاطره برایم بر جای گذاشت.کوله باری از خاطره های تلخ و شیرین.هرچند که گاه این تلخی هاست که بر شیرینی های زندگی میچربه... گاهی علی میمونه و حوضش...! گاهی ما آدمها باید با مشکلاتمون تنها باشیم.گذشت زمان داره بهمن یاد میده از این مشکلی که دارم،مشکلی سخت رت و دشوار تر هم وجود داره. باید خودم را برای سخت تر از این ها آماده کنم....! باید خودمان را برای سخت تر از این ها آماده کنیم...! خدایا... این ماه را با خبر های خوش برایم دلنشین کن! گفته بودم زندگی زیباست گفته و ناگفته ای بس نکته ها کینجاست آسمان باز،آفتاب زر باغ های گل،دشت های بی درو پیکر سر برون آوردن گل از درون برف تاب نرم رقص ماهی در بلور آب خواب گندمزار در چشمه ی مهتاب بوی عطر خاک باران خورده در کهسار آمدن،رفتن،دویدن،عشق ورزیدن در غم انسان نشستن پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن آری،آری زندگی زیباست! زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ورنه خاموش است و این خاموشی گناه ماست زندگانی شعله می خواهد شعله ها را هیمه سوزنده جنگلی هستی تو ای انسان جنگل ای روئیده ی آزاده سربلند و سبز باش! ای جنگل انسان!ای جنگل انسان! «سیاوش کسرایی» چقدر آسان گذر زمان،پرده از چهره این آدمهای خوش خیال برمی دارد.خدا را شکر که پروردگاری چون او داریم،که پوشاننده همه خطاهاست.وگرنه با دیدن چهره پلید بعضی ها شاید از انسان بودن خود نیز بیزار می شدیم. رسم دنیا عوض شده است.همه آدمها در پشت نقاب ها پنهان اند. واااای بر ما اگر گول ظاهر رنگارنگ این آدمهای هفت رنگ را بخوریم.
| Design By : Pichak |
