بازیگر سکوت

دلم کمی باران می خواهد.فقط کمی.شاید غبار غم گرفته ی دلم را بزاداید...شاید..شاید هم نه...من در این قصه مبهم چه نقشی دارم؟وقتی تنها دیالوگی که باید بگویم سکوت است؟سکوت در برابر تمام بدی ها و سکوت در برابر هر آنچه که هست...آنچه هست اما تظاهر می کنیم که نیست....نیست می شود تمام آنچه هست...واینجا تازه شروع نقش من است...نقشی به نام سکوت....!!!

/ 3 نظر / 11 بازدید
یک دوست

شلام..کاش باران می بار ید و آسمان غبارگرفته دلم را آبی میکرد دلم برای بارش باران تنگ شده است..منتظر شما هستم موفق باشید

شاعر شنیدنی ست

وقتی نمی توانی فریاد بزنی سکوت کن قرنها نالیدن به کجا انجامید؟ ما محکومیم به زنده بودن تا شاهد مرگ آرزوهایمان باشیم ... توکل به خدا به روزم